سرزمين سبز
((خدايا!در رويارويي با مشكلات,در ميان نوميدي وشكست,به يادم اور:اين نيز بگذرد.))
من در اين تاريكي فكر يك بره ي روشن هستم كه بيايد علف خستگيم را بچرد(سهراب)
و در امتداد پستوي خيال ان همه ارزوهاي محال
به تو اي روشني, دل اي عشق ,اي هستي من
به تو مي انديشم
به تو اي خداي محراب دلم به تو اي گل,به تو اي ماه دلم
به تو مي انديشم
در سكوت سايه ها, در صداي گريه ها , در عذاي دل خود
به تو مي انديشم
در فراسوي خيالي مبهم كه مرا مي برد از فرش به عرش
به تو مي انديشم
و تو را مي خواهم, كه صفاي دل من تازه كني
كه دلم پاك كني از هر غم
سر به سوداي تو دادم گل من
گل سرخي كه به من دل بخشيد
كه به تنهايي نالان پرستوي دلم, گل احساس و ترنم بخشيد
ان كه از عشق به خود, خاك مرا, روح داد, عشق داد
من در اين تاريكي,پي تو مي گردم, پي يك حس غريب, پي قانون حيات
و تو را در پس هر كوچه ي تنهايي و غم, مرحمي مي يابم بر زخمم
تو همه عشق و صفا, ريخته در جام جهان و مرا اكنده روح نهان
روح من ,دل من, همه از شور تو سرشار صفاست
تو به من جان بخشيدي و صفا,تو به من دل دادي, پر از عشق خدا
عشق يعني احساسي به خدا
حس يك مرغ سحرخوان
حس موج كه به دامان تو سر مي ارد
كه برايت سجده اي تا ساحل, سجده اي تا ابدالاخرتش مي ارد
من در اين هستي حس الودت, همه را غرقه ي درياي ترنم ديدم
غرقه ي عشق به تو ,عشق به عشق
برگ پاييزي خيس, كه فرو مي ايد رقص كنان
در حضور تو به سجده مي رود
ميوه ي نارس, وقتي كه رسيد ,جز براي تو براي چه كسي مي افتد
كه بگويد او هم,مست عشق تو شده, سجده كنان
افتاب سحري وقت غروب
همه از خاطر تو در پس كوه,سجده مي ارد, پر نور و غرور
او به اين مي انديشد كه تو را , در فراسوي دلي نوراني مي يابد
و هميشه پر غرور روشن است و پر نور
همه عالم كه بگويم باز هم
هست چيزي كه نگفته باشم
تو مرا با عشقت سيقل ده, تا كسي از تبار عشق تو من باشم
هرجور رفتار كني همون طور باهات رفتار ميشه.دنيا دنياي عمل و عكس العمله.
يعني بايد زبل باشي با يك ابنبات چوبي دلت قنج نره .
هدف هاي بزرگ داشته باشي .
بايد بدوني كه تو مي توني هر چيزي رو به دست بياري .
همه ي چيزهاي خوب دنيا يه روزي براي اولين بار يا به دست اومدن يا اختراع شدن يا كشف شدن .
و اين اتفاقات همه به دست بشر بود .
انسان ها هستند كه رتبه هاي تك رقمي كنكور را به خود اختصاص مي دهند .
اري فوق بشر نيستند ,بشرند بشر.
تفاوت فقط در ميزان اهميتي است كه به گوهر وجود خود مي دهند .
انسان ها چه فقير چه غني , با هر تفاوتي گوهر ذات دارند.
گوهري كه قيمت ان بيش از تصور ادمي است .
و چه بسيار كساني كه از كوه و كوير و دشت و دمن مي ايند و بهترين ها را به كام و نام خود كسب مي كنند .
پس بدان و اگاه باش بشر قدرتي فوق تصور دارد.
بشر قادر و تواناست.
به گوهر وجود خود ارزش بگذار .
اگر خواهان زيبايي ها هستي اما تا كنون به انها دست نيافتي بدان كه خود نخواستي.
بدان و اگاه باش (خواستن =توانستن) اما خواستن به تنهايي كافي نيست بلكه:
(خواستن +تلاش+پشتكار=توانستن)
براي دستيابي به هدف ها بايد از چيز هاي پيش پا افتاده ,خوشي هاي لحظه اي و گذرا ,دغدغه هاي بي فايده ,گذشت.
بايد به توانايي خود اگاه بود و اين اگاهي را به مرحله ي باور رساند.
راهكار هايي براي قدم گذاشتن در مسير موفقيت:
ساعت مچي ادم ها فرق چنداني با هم ندارند , اين نگاه انهاست كه متفاوت است ,انسان هاي بي هدف عقربه ي ساعت شمار را مي نگرند و انسان هاي هدفمند عقربه ي ثانيه شمار را .
براي مدتي(به دليل همون هدف هايي كه گفتم ) نمي تونم زود به زود اپ كنم ,شرمنده ,اما هر وقت امدم خبرتان مي كنم ._از اين به بعد هر 2 هفته اپ مي كنم.ممنون هستم كه به سرزمين من مياين واميدوارم باز هم شاهد حضورتون باشم.
سبز و پاينده باشي تو اي خوشگل خدا!!! تو اي جيگر خدا!!!!!!!!!!!!
اينو بدون:
و اما , زندگي سراسر معجزه است ,باور كن.
وخدا فرمود:
اگر بندگانم بدانند كه من چقدر دوستشان دارم,
از خوشحالي بند بند وجودشان از هم گسسته مي شود.
واقعا چرا وقتي كنار عزيزانمون هستيم يا اصلا متوجه حضورشون نميشيم يا اينكه مدام ازشون فرار مي كنيم ؟
چرا؟
چرا از حضورشون بهره نمي بريم؟
چرا بايد نباشن تا قدرشون رو بدونيم؟
يكي بگه چرا ؟
چرا پسر همسايه مدام فكر مرگ پدرشه تا پولدار شه؟!!!
چرا ؟مگه پدرش براي اون جون نمي كنه ,مگه شب و روز بابت خرج لباس و خوراك و... زحمت نمي كشه؟
دست اخر اينه جواب ...
چرا ما اين جوري شديم ؟چرا به هم بيشتر توجه نمي كنيم ؟چرا بيشتر قدر بودنها رو نمي دونيم ؟
مسئاله بودن يا نبودن نيست ,مسئاله فراتر از اين حرفهاست ...
مسئله چه جوري بودن تو تك تك لحظه هاي كنار هم بودنه...
بياين تا وقتي هستيم ,تا وقتي كنار هم هستيم خوب باشيم مهربون باشيم همراه همدل همدرد هم...باشيم
هميشه لبخند بزنيم به روي تك تك عزيزامون, بهشون بگيم چقدر دوستشون داريم بگيم چقدر بودنشون حياتيه.
وقتي پدر زحمت كش و مادر مهربون بهمون تذكر داد كاري رو انجام بديم يا نديم سريع فرياد نزنيم و در رو محكم بكوبيم و بريم...
يكم فقط يكم فكر كنيم كه اونها تنها كساني هستن كه بهترينها رو براي ما مي خوان و طاقت رنجش ما رو ندارن ولو يك خراش رو پوستمون.
پس پاشو همين حالا روي ماهشون رو ببوس بخاطر همه ي مهربونيهاشون ازشون تشكر كن و بگو كه يك دنيا مديونشوني...
و اگر كنارشون نيستي اگر مي توني بهشون سري بزن يا اينكه از اختراع بسيار مفيد گراهامبل استفاد ه كن .
لبخند يادت نره
بدون خانوادت بيش از هر كسي لايق محبت و لبخند تو هستن حتي خواهر لوس و برادر خرابكارت...

بخند تا دنيا به روي خندونت بخنده...
حيف نيست هر روز گل خنده هات رو از عزيزانت دريغ كني ...
مهربون باش وبا عشق لبخند بزن ...
هي با توام اخمالو ...بسه كاسه كوزت رو جمع كن ...
اخم چيه ببين گلها مي خندن .
مگه نمي خواي مثل گل زيبا باشي پس شرط اول اينه
لبخند بزن نه به زور ,از سر عشق.
پروردگار شما گفته است:مرا بخوانيد تا خواستهايتان را اجابت كنم.
باز داري ناله مي كني بنده ي زيباي خدا داري شكايت مي كني كه چرا جواب نداد خدا...
چرا ما انسان ها هميشه از خدا طلبكاريم؟
چرا قبول نمي كنيم كه او صلاح ما رو بهتر مي دونه ؟
اين رو بدون خدا هميشه باهاته مراقبته كنارته فقط بايد حسش كني...
بدون اگر چيزي رو خواستي و به تو نداد حتي اگر براي تو خيلي زيبا به نظر مي اومد ,حتما صلاحت نبوده
يادت باشه خدا اونقدر دوستت داره كه تو رو اشرف مخلوقات خوانده وفرشتگان رو براي تو به سجده خوانده
پس هيچ وقت نگو خدا دوستم نداره چون اون عاشقته ...
هميشه اول كارت بگو به نام خداي مهربون
و در كنار تلاشت توكل كن به خداي عاشق...
حضرت علي (ع) مي فرمايد :
در امور زندگي خود تفكر كن
,ارام باش ,توكل كن و سپس استين هايت را بالا بزن
انگاه خواهي ديد كه خدا زودتر از تو دست به كار شده.


چه خوب ميشه ادما وقتي واسه هميشه چشماشونو ميبندن چشماي يك بنده فقط يكي از بنده هاي خدا بيشتر دنياي قشنگ رو نگاه كنه...
چه خوب ميشه وقتي كه ديگه كنار عزيزامون نيستيم يك نفر فقط يك نفر بتونه بيشتر كنار عزيزاش باشه ...
چه خوبه امانت خدا رو موقع رفتن بسپريم به يك مسافر ديگه ...
بيا باعث نفس شو ...يك نفس حتي يه لحظه...
زندگي زيباست
با نگاه ادما ...
با نفسهاشون ...
با مهربونيهاشون ...
با خنده هاشون ...
با بخشش هاشون ...
اهدا عضو اهدا زندگي... www.ehda.ir
گفتم و باز هم ميگم كه شاد باشيد و شاد زندگي كنيد.
اما...
اين چند وقته روزهاي عجيبي داشتم روزهايي پر از علامت سوال
حتي تحمل شنيدن صداي عزيزترين هام رو نداشتم
عجيب بود!!!
من ...من پر انرژي حالا حتي به حرفهاي خودم هم عمل نمي كردم.
صبحها موقع دست و رو شستن حتي به خودم نگاه نمي كردم از خودم طفره ميرفتم ...
فرار مي كردم...
تا اينكه بالاخره چشمهام مچمو گرفتن.
خيره شدم تو چشمهاي خودم ...باهام غريبه بودن... از شرم از ناراحتي پق زدم زير گريه ...
چي به سرم اومده بود؟چرا نگاه چشمهام اينقدر مبهم بود ؟
انگار داشت يه سوالي مي پرسيد...
بازم خيره شدم ...
حالا حرفشو مي فهميدم داشت گله مي كرد ...داشت ازم سوالي مي پرسيد...
_چي به سرت اومده؟
(من فقط نگاه مي كردم)
_با توام جوابم رو بده كجاست اون انسان قوي؟اوني كه به همه مي گفت بخندن...گمش كردي؟ جاش گذاشتي ؟كجا ؟
(جوابي نداشتم... باز سكوت كردم)
_با من قهري ؟با من ...من وجودت...خويشتن خويشت؟
(اروم زير لب زمزمه كردم) _نه
_پس چي ...؟
_خجالت مي كشم ...
_از كي ...؟ من!!!
_از تو از خدا از ...
_چرا ؟...به كدامين گناه...؟
_گناه ظلم ...ظلم نه به ديگران بلكه خود ...گناه دروغ ... نه به بندگان خدا ...بلكه به امانت خدا خودم...گناه بي توجهي نه به اطرافيانم...بلكه به افكارم به اعتقاداتم به خودم...گناه ناديده گرفتن...ناديده گرفتن تو تو اي وجدان اگاهم...
اشكي از چشمهايم روان شد مثل اب مقدس پهنه ي صورتم را غسل داد چشمهايم خنديدند
وجدانم كه از دريچه ي نگاهم با من سخن مي گفت دوباره به سخن امد
_با خود بد كردي اما ادامه ...ادامه ي اين راه ...ناديده گرفتن خويش تا كي ؟ تا كجا ؟ ناديده بگير اما نه خود را نه وجدانت را ...ناديده بگير كرده هاي پيشينت را ...بازگرد ...به خود..به خدا...هنوز فرصت هست ... تا دير نشده قد الم كن...
خنديدم از ميان خنده هايم قطره هاي اشك گذر مي كردند...دستهايم را گره كردم اب درون حوض ساختگي انگشتانم پر شد و لبريز ...سيل اشكهايم رابا اب مقدس تطهير دادم ...باز هم خنديدم ...و قول دادم ...به چشمهايم قول دادم ...به وجدانم...به خودم...به خدا...گه ديگر فراموش نكنم امانت الهي را ...اين تن فاني و اين روح جاودانه را...
حرفهايي كه زدم شايد به دل قشنگتون نشست شايد هم گذري از سطر سطرش رد شديد اما مي خوام بدونيد اينها حقيقت بود ...سناريويي كه بين من و وجدانم تو پلاتوي ايينه ردو بدل شد ...
من به مدت دو هفته تو اغما بودم ....نه نترسيد تصادف نكردم ...تو بهت بودم از اتفاقاتي كه دورو برم افتاد...
اما با همه ي سنگيني لحظه ها باز هم با اين جمله كه (دنيا محل گذره و اين اتفاقها همه امتحان خداست)به خودم اومدم بلند شدم از خواب غفلتي كه لالاييش رو خودم براي خودم خونده بودم ...
فقظ يك چيز زندگي رودخانه اي جاريست...
سعي كن اروم و با قدرت تو اين رود شنا كني
تا به حال به اين فكر مي كردم كه ميشه عاشق بنده هاي خدا بود و اونها هم ادم رو دوست داشته باشن ولي روزگار من رو به جايي رسوند كه حالا ميگم فقط ميشه از بين بنده هاي خدا عاشق اون هايي بود كه عشق رو ميشناسن و به عشق احترام مي كذارن
و اما عشق در اصل در وجود عاشق و خالق هستي خداي بي نهايت مهربان موج مي زنه
او هم معشوقه و هم عاشق
معشوقه چون هيچ وقت به عاشقش بي اعتنايي و جفا نمي كنه
و عاشقه چون به عينه مي توني تو تك تك لحظه هات محبت و عشقش رو ببيني .
اون گولت نميزنه
رهات نمي كنه
هميشه باهاته
دوست داره
مهربونه
بهترينه
اون ماهه
صادقه
عيبهات رو به هيچ كس نميگه
فقط كافيه كمك بخواي في الفور مي رسه.
عاشقايه خدا هميشه برنده اند
چون بهترين معشوق رو دارن.
يك بار امتحان كن عاشقونه بهش بگو دوست دارم.
خدايا اي عاشق و اي خالق متعال كاري كن تا:
ما ادما بهتر عشق رو بشناسيم ...
براي قلب انسانهاي ديگه ارزش قائل شيم ...
عاشقتر باشيم...
در عشق بدي نكنيم ...
نام عشق رو پاك نگاه داريم.
(الهي امين)
| Design By : Night Skin |

