سرزمين سبز
((خدايا!در رويارويي با مشكلات,در ميان نوميدي وشكست,به يادم اور:اين نيز بگذرد.))
عصبانی هستی؟ سکوت کن! همه ما ادما طعم عصبانیت رو چشیدیم و مطمعنا"هر کدوممون دراون لحظه رفتارهای مختلفی داشتیم.پرخاشگری اخم و ترشرویی دادوفریاد وشاید رفتارهایی که پشیمونی رونصیبمون کرده. بعضیها سعی میکنن برای دادودعواهاشون دنبال مقصربگردن ونزدیکترین فرد رومورد هجوم قرارمیدن. بعضیها بدون اینکه فرد خاصی رو مخاطب قراربدن تمام عالم وادم رو مورد محاکمه ناعادلانه قرارمیدن. چرا؟ چون عصبانی هستن! ودر اون لحظه فکر میکنن همه باهاشون دشمنی دارن وحقشونه که هر حرفی نثارشون بشه!بعضی هم پا روازاینها فراترمی گذارن وکارروبه جاهای باریک می رسونن! چقدر بده خانواده ی دلسوزت روازخودت برنجونی ... چقدر بده که دوستان خوب ووفادارت روبه خاطررفتارناشایست ازدست بدی ... تفاوت عصبانیت وعصبی بودن شایدازنظرنوشتارخیلی کم باشه اما ازنظرمعنایی بسیارزیاده. عصبانیت لحظه ای وگذراست احساسیه که حاصل شکست های فردی وناراحتی های بیرونیه... اما عصبی بودن یک نوع بیماریست وحالتی درونی ناشی ازبغض وناراحتی های مداوم وسرکوب شده است حالتی که درانسان ریشه می کنه و اگر معالجه نشه ثابت میمونه.انسان عصبی نیاز به پزشک داره تا به کمک او بیماریه روحی خود رومعلاجه ومشکل اساسی خود رو حل کنه. اما انسان عصبانی با رفتار کنترل شده می تونه شعله های خشم درونش روخاموش کنه. اگرانسان ها رفتارزننده ای روازفردی عصبی ببینن اون روبه حساب بیماری روحی فرد می گذارن وازاودلخورنمی شن.اما اگرفردی با سلامت روحی کامل درلحظه ی عصبانیت رفتاری ناشایست از خود نشون بده همه ازاوازرده خاطر می شن و روابطشون روبه تاریکی وباریکی میره... وچقدر تلخه تنها بودن در این دنیای شلوغ... اما چه کنیم که تنها نمونیم؟ سکوت...جواب همینه...سکوت! کافیه وقتی دنیا بروفق مراد نیست وقتی شکست می خوریم ودرنتیجه عصبانی می شیم برای مدتی(چند لحظه چند دقیقه و حتی چند ساعت) سکوت کنیم.شاید اطرافیان از سکوت ما تعجب کنن اما تعجب کردن بهترازازرده شدنه. بله سکوت کنیم به جای داد ودعوا به جای اخم وترشرویی .فقط ارامش خودمون رو حفظ کنیم . سعی کنیم هیچ حرفی نزنیم چون درلحظه ی عصبانیت کلمات خوشایندی برزبان جاری نمیشه یا حرف کنایه دار نصیب مخاطبمون میشه و یا حتی بدترازاون.درواقع وقتی انسان عصبانیه مدام دنبال مقصرمی گرده. پس بهتره یه خاموشیه کوتاه به سیستم مغزواعصاب خودمون بدیم .اگراطرافیان کنجکاوی کردند مودبانه واروم ازشون خواهش کنید که برای مدت کوتاهی تنهاتون بذارن و اگراصرارکردن که با شما صحبت کنن وعده ی چند ساعت بعد رو بهشون بدید دراین موقعیت شما فقط باید ارامشتون روحفظ کنید وسکوت کنید. نیازی نیست در سکوت به دنبال اشکال کار بگردید یا اوندر فکر کنید که عصبانیتتون چند برابر بشه.بهتره خودتون روسرگرم کنید تا شعله های خشمتون فروکش کنه. شما می تونید به کارهای مورد علاقتون بپردازید.گلها رواب بدید.اتاقتون رومرتب کنید یا کتاب مورد علاقتون روبخونید .حتی می تونید تمرکزتون رو روی عکسهای مجله ی مورد علاقتون حفظ کنید.شما می تونید چند ساعتی بخوابید.دوش اب گرم هم موثرواقع میشه. سعی کنید دراین مدت تنها باشید وکاری روانجام بدید که نیروی مثبتی دروجودتون ایجاد میکنه.یادتون باشه ازازردن دیگران شما به ارامش نخواهید رسید وخشم فقط باعث کدورت وتنهاییست. پس سکوت کنید و ارامشتون رو حفظ کنید و بعد خودتون میبینید که شعله های خشم وعصبانیت خاموش شده وشما بدون اینکه اطرافیانتون روازرده ورنجیده خاطر کنید توانستید به ارامش برسید . پس سکوت کنید گاهی باید سکوت کرد... گاهی باید سکوت کرد... شاید خدا حرفی برای گفتن داشته باشد. ریسمانی کن از ان موی دراز تو بگیر تو ببند ای فدای تو به جای همه گلها تو بخند...
شاید خدا اینطور می خواد
من در اين تاريكي فكر يك بره ي روشن هستم كه بيايد علف خستگيم را بچرد(سهراب)
و در امتداد پستوي خيال ان همه ارزوهاي محال
به تو اي روشني, دل اي عشق ,اي هستي من
به تو مي انديشم
به تو اي خداي محراب دلم به تو اي گل,به تو اي ماه دلم
به تو مي انديشم
در سكوت سايه ها, در صداي گريه ها , در عذاي دل خود
به تو مي انديشم
در فراسوي خيالي مبهم كه مرا مي برد از فرش به عرش
به تو مي انديشم
و تو را مي خواهم, كه صفاي دل من تازه كني
كه دلم پاك كني از هر غم
سر به سوداي تو دادم گل من
گل سرخي كه به من دل بخشيد
كه به تنهايي نالان پرستوي دلم, گل احساس و ترنم بخشيد
ان كه از عشق به خود, خاك مرا, روح داد, عشق داد
من در اين تاريكي,پي تو مي گردم, پي يك حس غريب, پي قانون حيات
و تو را در پس هر كوچه ي تنهايي و غم, مرحمي مي يابم بر زخمم
تو همه عشق و صفا, ريخته در جام جهان و مرا اكنده روح نهان
روح من ,دل من, همه از شور تو سرشار صفاست
تو به من جان بخشيدي و صفا,تو به من دل دادي, پر از عشق خدا
عشق يعني احساسي به خدا
حس يك مرغ سحرخوان
حس موج كه به دامان تو سر مي ارد
كه برايت سجده اي تا ساحل, سجده اي تا ابدالاخرتش مي ارد
من در اين هستي حس الودت, همه را غرقه ي درياي ترنم ديدم
غرقه ي عشق به تو ,عشق به عشق
برگ پاييزي خيس, كه فرو مي ايد رقص كنان
در حضور تو به سجده مي رود
ميوه ي نارس, وقتي كه رسيد ,جز براي تو براي چه كسي مي افتد
كه بگويد او هم,مست عشق تو شده, سجده كنان
افتاب سحري وقت غروب
همه از خاطر تو در پس كوه,سجده مي ارد, پر نور و غرور
او به اين مي انديشد كه تو را , در فراسوي دلي نوراني مي يابد
و هميشه پر غرور روشن است و پر نور
همه عالم كه بگويم باز هم
هست چيزي كه نگفته باشم
تو مرا با عشقت سيقل ده, تا كسي از تبار عشق تو من باشم
هرجور رفتار كني همون طور باهات رفتار ميشه.دنيا دنياي عمل و عكس العمله.
يعني بايد زبل باشي با يك ابنبات چوبي دلت قنج نره .
هدف هاي بزرگ داشته باشي .
بايد بدوني كه تو مي توني هر چيزي رو به دست بياري .
همه ي چيزهاي خوب دنيا يه روزي براي اولين بار يا به دست اومدن يا اختراع شدن يا كشف شدن .
و اين اتفاقات همه به دست بشر بود .
انسان ها هستند كه رتبه هاي تك رقمي كنكور را به خود اختصاص مي دهند .
اري فوق بشر نيستند ,بشرند بشر.
تفاوت فقط در ميزان اهميتي است كه به گوهر وجود خود مي دهند .
انسان ها چه فقير چه غني , با هر تفاوتي گوهر ذات دارند.
گوهري كه قيمت ان بيش از تصور ادمي است .
و چه بسيار كساني كه از كوه و كوير و دشت و دمن مي ايند و بهترين ها را به كام و نام خود كسب مي كنند .
پس بدان و اگاه باش بشر قدرتي فوق تصور دارد.
بشر قادر و تواناست.
به گوهر وجود خود ارزش بگذار .
اگر خواهان زيبايي ها هستي اما تا كنون به انها دست نيافتي بدان كه خود نخواستي.
بدان و اگاه باش (خواستن =توانستن) اما خواستن به تنهايي كافي نيست بلكه:
(خواستن +تلاش+پشتكار=توانستن)
براي دستيابي به هدف ها بايد از چيز هاي پيش پا افتاده ,خوشي هاي لحظه اي و گذرا ,دغدغه هاي بي فايده ,گذشت.
بايد به توانايي خود اگاه بود و اين اگاهي را به مرحله ي باور رساند.
راهكار هايي براي قدم گذاشتن در مسير موفقيت:
ساعت مچي ادم ها فرق چنداني با هم ندارند , اين نگاه انهاست كه متفاوت است ,انسان هاي بي هدف عقربه ي ساعت شمار را مي نگرند و انسان هاي هدفمند عقربه ي ثانيه شمار را .
براي مدتي(به دليل همون هدف هايي كه گفتم ) نمي تونم زود به زود اپ كنم ,شرمنده ,اما هر وقت امدم خبرتان مي كنم ._از اين به بعد هر 2 هفته اپ مي كنم.ممنون هستم كه به سرزمين من مياين واميدوارم باز هم شاهد حضورتون باشم.
وقتي اين وب (سرزمين سبز) متولد شد اگر خاطرتون باشه در توضيحات قيد كرده بودم كه اين سرزمين نامش رو از استاد به يادگار گرفته تا هميشه سبز و ريشه دار باقي بمونه .
بعد از كمي تغيرات اين قسمت از وب حذف شد.
اما خواستم باز هم ياداور شم (نه به شما بلكه خودم)كه روحم و عقايد و خاطرات تك تك لحظات زندگيم با صداي سنگين و دلنشين استاد و قامت افتاده و منش و رفتار مخلصانه ي او گره خورده,
و با صداي بلند جوري كه او صدايم را بشنود, مي گويم سبز بودي و سبز بودن را اموختي, هميشه مديون صداي سبز و با طراوت و نگاه ژرفت هستم .
عاشقانه دوستت دارم استاد من, اي فرشته اي كه لحظات تنهاييم را با صداي محزونت پر كردم ,
وقتي تنها بودم و جز خدا كسي در كنارم نبود, وقتي صداي تو بود و سبزي حرفهايت.
بدان ياد تو هميشه در تك تك لحظاتم جاريست.
روحت شاد

سبز سبزم
ريشه دارم...
سبز و پاينده باشي تو اي خوشگل خدا!!! تو اي جيگر خدا!!!!!!!!!!!!
اينو بدون:
و اما , زندگي سراسر معجزه است ,باور كن.
وخدا فرمود:
اگر بندگانم بدانند كه من چقدر دوستشان دارم,
از خوشحالي بند بند وجودشان از هم گسسته مي شود.
واقعا چرا وقتي كنار عزيزانمون هستيم يا اصلا متوجه حضورشون نميشيم يا اينكه مدام ازشون فرار مي كنيم ؟
چرا؟
چرا از حضورشون بهره نمي بريم؟
چرا بايد نباشن تا قدرشون رو بدونيم؟
يكي بگه چرا ؟
چرا پسر همسايه مدام فكر مرگ پدرشه تا پولدار شه؟!!!
چرا ؟مگه پدرش براي اون جون نمي كنه ,مگه شب و روز بابت خرج لباس و خوراك و... زحمت نمي كشه؟
دست اخر اينه جواب ...
چرا ما اين جوري شديم ؟چرا به هم بيشتر توجه نمي كنيم ؟چرا بيشتر قدر بودنها رو نمي دونيم ؟
مسئاله بودن يا نبودن نيست ,مسئاله فراتر از اين حرفهاست ...
مسئله چه جوري بودن تو تك تك لحظه هاي كنار هم بودنه...
بياين تا وقتي هستيم ,تا وقتي كنار هم هستيم خوب باشيم مهربون باشيم همراه همدل همدرد هم...باشيم
هميشه لبخند بزنيم به روي تك تك عزيزامون, بهشون بگيم چقدر دوستشون داريم بگيم چقدر بودنشون حياتيه.
وقتي پدر زحمت كش و مادر مهربون بهمون تذكر داد كاري رو انجام بديم يا نديم سريع فرياد نزنيم و در رو محكم بكوبيم و بريم...
يكم فقط يكم فكر كنيم كه اونها تنها كساني هستن كه بهترينها رو براي ما مي خوان و طاقت رنجش ما رو ندارن ولو يك خراش رو پوستمون.
پس پاشو همين حالا روي ماهشون رو ببوس بخاطر همه ي مهربونيهاشون ازشون تشكر كن و بگو كه يك دنيا مديونشوني...
و اگر كنارشون نيستي اگر مي توني بهشون سري بزن يا اينكه از اختراع بسيار مفيد گراهامبل استفاد ه كن .
لبخند يادت نره
بدون خانوادت بيش از هر كسي لايق محبت و لبخند تو هستن حتي خواهر لوس و برادر خرابكارت...

بخند تا دنيا به روي خندونت بخنده...
حيف نيست هر روز گل خنده هات رو از عزيزانت دريغ كني ...
مهربون باش وبا عشق لبخند بزن ...
هي با توام اخمالو ...بسه كاسه كوزت رو جمع كن ...
اخم چيه ببين گلها مي خندن .
مگه نمي خواي مثل گل زيبا باشي پس شرط اول اينه
لبخند بزن نه به زور ,از سر عشق.
پروردگار شما گفته است:مرا بخوانيد تا خواستهايتان را اجابت كنم.
باز داري ناله مي كني بنده ي زيباي خدا داري شكايت مي كني كه چرا جواب نداد خدا...
چرا ما انسان ها هميشه از خدا طلبكاريم؟
چرا قبول نمي كنيم كه او صلاح ما رو بهتر مي دونه ؟
اين رو بدون خدا هميشه باهاته مراقبته كنارته فقط بايد حسش كني...
بدون اگر چيزي رو خواستي و به تو نداد حتي اگر براي تو خيلي زيبا به نظر مي اومد ,حتما صلاحت نبوده
يادت باشه خدا اونقدر دوستت داره كه تو رو اشرف مخلوقات خوانده وفرشتگان رو براي تو به سجده خوانده
پس هيچ وقت نگو خدا دوستم نداره چون اون عاشقته ...
هميشه اول كارت بگو به نام خداي مهربون
و در كنار تلاشت توكل كن به خداي عاشق...
حضرت علي (ع) مي فرمايد :
در امور زندگي خود تفكر كن
,ارام باش ,توكل كن و سپس استين هايت را بالا بزن
انگاه خواهي ديد كه خدا زودتر از تو دست به كار شده.


چه خوب ميشه ادما وقتي واسه هميشه چشماشونو ميبندن چشماي يك بنده فقط يكي از بنده هاي خدا بيشتر دنياي قشنگ رو نگاه كنه...
چه خوب ميشه وقتي كه ديگه كنار عزيزامون نيستيم يك نفر فقط يك نفر بتونه بيشتر كنار عزيزاش باشه ...
چه خوبه امانت خدا رو موقع رفتن بسپريم به يك مسافر ديگه ...
بيا باعث نفس شو ...يك نفس حتي يه لحظه...
زندگي زيباست
با نگاه ادما ...
با نفسهاشون ...
با مهربونيهاشون ...
با خنده هاشون ...
با بخشش هاشون ...
اهدا عضو اهدا زندگي... www.ehda.ir
گفتم و باز هم ميگم كه شاد باشيد و شاد زندگي كنيد.
اما...
اين چند وقته روزهاي عجيبي داشتم روزهايي پر از علامت سوال
حتي تحمل شنيدن صداي عزيزترين هام رو نداشتم
عجيب بود!!!
من ...من پر انرژي حالا حتي به حرفهاي خودم هم عمل نمي كردم.
صبحها موقع دست و رو شستن حتي به خودم نگاه نمي كردم از خودم طفره ميرفتم ...
فرار مي كردم...
تا اينكه بالاخره چشمهام مچمو گرفتن.
خيره شدم تو چشمهاي خودم ...باهام غريبه بودن... از شرم از ناراحتي پق زدم زير گريه ...
چي به سرم اومده بود؟چرا نگاه چشمهام اينقدر مبهم بود ؟
انگار داشت يه سوالي مي پرسيد...
بازم خيره شدم ...
حالا حرفشو مي فهميدم داشت گله مي كرد ...داشت ازم سوالي مي پرسيد...
_چي به سرت اومده؟
(من فقط نگاه مي كردم)
_با توام جوابم رو بده كجاست اون انسان قوي؟اوني كه به همه مي گفت بخندن...گمش كردي؟ جاش گذاشتي ؟كجا ؟
(جوابي نداشتم... باز سكوت كردم)
_با من قهري ؟با من ...من وجودت...خويشتن خويشت؟
(اروم زير لب زمزمه كردم) _نه
_پس چي ...؟
_خجالت مي كشم ...
_از كي ...؟ من!!!
_از تو از خدا از ...
_چرا ؟...به كدامين گناه...؟
_گناه ظلم ...ظلم نه به ديگران بلكه خود ...گناه دروغ ... نه به بندگان خدا ...بلكه به امانت خدا خودم...گناه بي توجهي نه به اطرافيانم...بلكه به افكارم به اعتقاداتم به خودم...گناه ناديده گرفتن...ناديده گرفتن تو تو اي وجدان اگاهم...
اشكي از چشمهايم روان شد مثل اب مقدس پهنه ي صورتم را غسل داد چشمهايم خنديدند
وجدانم كه از دريچه ي نگاهم با من سخن مي گفت دوباره به سخن امد
_با خود بد كردي اما ادامه ...ادامه ي اين راه ...ناديده گرفتن خويش تا كي ؟ تا كجا ؟ ناديده بگير اما نه خود را نه وجدانت را ...ناديده بگير كرده هاي پيشينت را ...بازگرد ...به خود..به خدا...هنوز فرصت هست ... تا دير نشده قد الم كن...
خنديدم از ميان خنده هايم قطره هاي اشك گذر مي كردند...دستهايم را گره كردم اب درون حوض ساختگي انگشتانم پر شد و لبريز ...سيل اشكهايم رابا اب مقدس تطهير دادم ...باز هم خنديدم ...و قول دادم ...به چشمهايم قول دادم ...به وجدانم...به خودم...به خدا...گه ديگر فراموش نكنم امانت الهي را ...اين تن فاني و اين روح جاودانه را...
حرفهايي كه زدم شايد به دل قشنگتون نشست شايد هم گذري از سطر سطرش رد شديد اما مي خوام بدونيد اينها حقيقت بود ...سناريويي كه بين من و وجدانم تو پلاتوي ايينه ردو بدل شد ...
من به مدت دو هفته تو اغما بودم ....نه نترسيد تصادف نكردم ...تو بهت بودم از اتفاقاتي كه دورو برم افتاد...
اما با همه ي سنگيني لحظه ها باز هم با اين جمله كه (دنيا محل گذره و اين اتفاقها همه امتحان خداست)به خودم اومدم بلند شدم از خواب غفلتي كه لالاييش رو خودم براي خودم خونده بودم ...
فقظ يك چيز زندگي رودخانه اي جاريست...
سعي كن اروم و با قدرت تو اين رود شنا كني
تا به حال به اين فكر مي كردم كه ميشه عاشق بنده هاي خدا بود و اونها هم ادم رو دوست داشته باشن ولي روزگار من رو به جايي رسوند كه حالا ميگم فقط ميشه از بين بنده هاي خدا عاشق اون هايي بود كه عشق رو ميشناسن و به عشق احترام مي كذارن
و اما عشق در اصل در وجود عاشق و خالق هستي خداي بي نهايت مهربان موج مي زنه
او هم معشوقه و هم عاشق
معشوقه چون هيچ وقت به عاشقش بي اعتنايي و جفا نمي كنه
و عاشقه چون به عينه مي توني تو تك تك لحظه هات محبت و عشقش رو ببيني .
اون گولت نميزنه
رهات نمي كنه
هميشه باهاته
دوست داره
مهربونه
بهترينه
اون ماهه
صادقه
عيبهات رو به هيچ كس نميگه
فقط كافيه كمك بخواي في الفور مي رسه.
عاشقايه خدا هميشه برنده اند
چون بهترين معشوق رو دارن.
يك بار امتحان كن عاشقونه بهش بگو دوست دارم.
خدايا اي عاشق و اي خالق متعال كاري كن تا:
ما ادما بهتر عشق رو بشناسيم ...
براي قلب انسانهاي ديگه ارزش قائل شيم ...
عاشقتر باشيم...
در عشق بدي نكنيم ...
نام عشق رو پاك نگاه داريم.
(الهي امين)
نفس
تا به حال حتما براتون پيش اومده كه تو بعضي از لحظات زندگيتون واقعا احساس شادي و خوشبختي كنيد .حالا اين لحظات ميتونه پيروزي و برد در كار باشه يا قبولي دانشگاه يا ازدواج و از اين قبيل اتفاقات يا اينكه لحظه اي باشه كه در حال ديدن برنامه ي تلويزيوني مورد علا قتون, يا خوندن كتاب ,يا بودن در كنار دوست,يا هر زمان ديگه در هر مكان باشه .اين لحظات همون لحظاتي هست كه تك تك نفس هاتون رو زندگي كردين. مهم نيست كه در اين لحظه ها كار مهمي انجام ميدين يا نه مهم اينه كه چقدر احساس خوشحالي مي كنيد.اصلا لزومي نداره كه حتما كاري انجام بدين ,حتي اگر بشينيد و به چيزي فكر كنيد و احساس شادابي و سر حال بودن بهتوون دست بده كافيه.
اما بر خلاف اين لحظه ها لحظه هايي هم در زندگي وجود داره كه انسان احساس خوشايندي نداره يا عصبانيه يا ناراحته يا نوميده و... اين لحظات دقيقا هموون لحظه هاييه كه انسان صرفا براي ادامه ي حيات نفس مي كشه.
يه سوال
مگه انسان چند بار به اين دنيا مياد ؟
اصلا مگه چقدر عمر مي كنه؟
تا حالا دقت كرديد كه چقدر ميانگين طول عمر انسان ها پايين اومده؟
فكر مي كنيد دليلش چيه ؟
بذاريد من بهتوون بگم...
دليلش نفس كشيدن بي هدفه و اين جور نفس كشيدن فايده كه نداره هيچ ضرر هم داره.
شايد اين سوال تو ذهنتون ايجاد شه كه بابا اين حرفا چيه انسان ها بيشترشون از ببيماري ميميرن پس اونا چي اونا هم از نا اميدي و نفس كشيدن بي هدف بوده؟
بله از نفس كشيدن بي هدف بوده از ناميدي بوده .
اگر يك بيمار سرطاني روحيه خودش رو حفظ كنه ,مي تونه سرطان رو در درونش نابود كنه
اما امروزه نه تنها بيمارا ناميد هستن بلكه اطرافيانشون,با حرفها ,نگاه هاورفتارشون بيمار رو به اين باور مي رسونن كه ديگه راهي جز مرگ و رها يي از درد نداره...
و اين رفتار اشتباهه نه تنها اشتباهه بلكه ويران كنندس.
بياين به اين باور برسيم كه ما مي تونيم سازنده باشيم نه ويرانگر .
همه ي ما يه روزي بايد رخت سفر ببنديم اما بياين تو اين مدت عمري كه خدا به ما هديه كرده ثابت كنيم كه لياقت داريم.
همه ي ما از هر دين و مذهبي ,از هر نژادي كه باشيم قيامت رو باور داريم .
بياين كاري كنيم كه وقتي خدا از ما سوال كرد كه چه جور زندگي كرديم و چقدر از فرصتمون استفاده كرديم شرمنده ي خدا و خودمون نباشيم .
اين دنيا رو هر جور طي كني ميگذره ,نه اينكه بي خيال باشيم نه ,اما به همه ي لحظه هامون لبخند بزنيم به اشتباهات و نا كامي هامون بخنديم چون دير يا زود بالاخره از ياداوريشون به خنده مي افتيم,و سعي كنيم از شاديهامون به قهقهه بيافتيم.
بياين عمق زندگي رو احساس كنيم و از لحظه هامون بيشترين استفاده رو ببريم.
باور كنين اينجوري حداقل مديون خودمون نميشيم.
پس بريد جلوي اينه بايستيد و بلند بخنديد .
به اين دنيا و همه ي لحظه هاي زندگي لبخند بزنيد .
باور كنيد اينجوري زندگي كمتر بهتوون سخت ميگيره.
اميدوارم هميشه تك تك نفس هاتون رو زندگي كنيد.
| Design By : Night Skin |
